سال 59 ایران عزیز،جایگاه خوبان و حق پرستان، مورد تجاوز قرار گرفت، دنیا به مانند دادگاهی شد که یکبی گناه را بدون اثبات جرم و جنایتی، حتی در حد یک نمایش، به باد مجازات گرفت، قاضیاین دادگاه با تمام قدرت با چکش چوبی اش بر میز عدالت پوچ و پوشالی اش کوبید و حکمگناهکار بودن بی گناه ترین را صادر کرد، جلادی را به میدان فرستادند تا به خیالخود تنها باقی مانده از عدالت و حق را هم سر بزنند تا دیگر جاده برای چَرای خویحیوانی شان صاف و هموار شود. صدام تبر بزرگ و قدرتمند امریکایی – اروپایی، شرقی – غربی خود را بر دست گرفت و با دلگرمی ناشی از دوستانش، استوار گام برمیداشت تا نهال انقلابمان را از ریشه برکند، اما همین که تبر به سمت ایران نو پا آمددست قدرتمند جوانان مظلوم ایران بازویی پر زور مترسک را گرفت و مانع از آن شد،مترسک تمام توانش را به کار بست اما هر چه کرد توانش به قدرت ایمان دست های خالیجوانان نرسید.
این زورآزمایی 8 سالطول کشید.سرانجام جلاد خسته و کوفته از نبرد، سرخورده از شکست، سر پایین انداخت وذلیل به جایش بازگشت، درست است 8 سال جنگیدیم و کشته دادیم تا بالاخره پیروزی رابه چنگ آوردیم، اما خصم هرگز رهایمان نکرد و طاقت نیاورد که ما این گونه غریوپیروزی سردهیم، دنیا تصمیم گرفت نوزادی را که تنها مدت کوتاهی بود که متولد شدهبود را به خنجر کینهو دشمنی از بین ببرد، اما حامیان این نوزاد که شاید قرن ها برای توسعه ی آنصبر و تلاش کرده بودند هرگز نگذاشتند تا دست آن فرعون پیر مدرن به نوزاد معصوممظلوم حق پرست برسد، با خون خود نیل ساختند و دریایی سرخ به پا کردند و آن نوزادرا در صندوق ایمانشان گذاشتند و بر دریای خون شناور ساختند تا دیگر دست هیچ فرعونیبه آن نرسد، فرعونیان هم که می دانستند پا گذاشتن بر دریا جز نابودی شان به ارمغانندارد عاجز و درمانده به کاخ های مملو از خصم و کینه شان بازگشتند.
آن جنگ درصدد نابودی زمان حال بود و هدف امروز بود، این جنگ آینده را می خواهدنابود کند و هدف فرد است
آری جوانان دهه 60 به کمال وظیفه را انجام دادند و حال این، من و تو هستیم کهدرگیر جنگی نو هستیم. خیالی واهی است که فکر کنیم صلح کرده ایم و جنگ به پایانرسیده. از لحظه صلح با کفر، جنگی سخت تر، نابرابرتر و مخوف تر آغاز شد. جنگ فرهنگها و شبیخون های فرهنگی. در آن جنگ تحمیلی برد و باخت برای ما معنا نداشت، برایخطر می جنگیدیم و حتی اگر شکست هم می خوردیم ما پیروز بودیم، اما در این جنگ، جنگفرهنگ ها اگر ببازی سنگین ترین شکست ها را خورده ایم.
در آن جنگ صدام، ماشین های جنگی شان و ناحیه حمله معلوم بود، در این جنگ ماشینجنگی شان نامرئی و ناحیه حمله معلوم نیست. هزینه های آن جنگ سرسام آور بود، هزینههای این جنگ ناچیز و کم. در آن جنگ هدف سرنگونی اهداف و اندیشه های انقلاب بود تامبادا جوانان آینده را بسازند، در این جنگ هدف نابودی جوانان است بدون نیاز بهتخریب اندیشه های انقلاب. آن جنگ اراده ها را می ساخت و قدرتمند می کرد، این جنگدر پی سست کردن و نابودی اراده است. آن جنگ درصدد نابودی زمان حال بود و هدف امروزبود، این جنگ آینده را می خواهد نابود کند و هدف فرد است. کشته شدن در آن جنگ عزتبود، کشته شدن در این جنگ ذلت. سلاح آن جنگ تفنگ و گلوله و خمپاره بود، سلاح اینجنگ سایت و کانال و رسانه است. در آن جنگ اگر در سنگر می بودی از گلوله در امانبودی، در این جنگ در هر نقطه که قرار بگیری از امواج در امان نخواهی بود. در جنگدیروز چهره دشمن خصمانه بود، در جنگ امروز چهره ی دشمن دوستانه و دلسوزانه است. درجنگ دیروز اگر دشمن پیروز می شد خاک و وطنمان را می گرفت، در جنگ امروز دشمن اگرپیروز شود و روح و هویتمان را تسخیر می کند.
در آن جنگ چهره و لباس دشمن معلوم بود و قابل تشخیص، در این جنگ چهره و لباس دوستو دشمن یکسان است و تشخیص بسیار سخت.
در جنگ دیروز اهتمام بر تجزیه خاکمان را شستند، در جنگ امروز تلاش برای انحراف ونابودی فرهنگ و ایمانمان است. در آن جنگ می دانستیم با کدام کشور طرف هستیم، دراین جنگ معلوم نیست. در آن جنگ عملیات و تک و پاتک بود، در این جنگ فیلم و سریال وبازی کامپیوتری. در آن جنگ بر اثر اثابت گلوله یا مجروح می شدی و یا در جا شهید، دراین جنگ گلوله ها مجروح نمی کند بلکه به تدریج اعتقادمان را ذوب می کند و آرامآرام می کشد. در آن جنگ جسم در خطر بود و روح و اراده در درون در امان بود، در اینجنگ با جسم ها کاری ندارند و به روح و اراده حمله ور شده اند. در آن جنگ چهره ولباس دشمن معلوم بود و قابل تشخیص، در این جنگ چهره و لباس دوست و دشمن یکسان استو تشخیص بسیار سخت.
«به امید پیروزی جوانان غیور ایران زمین در تمام جنگ ها»ادامه مطلب