پا به پای کودکی
دورانکودکی علی توحیدی در فریمان شروع شده است. یک پسربچه شاد و سرزنده که مثل سایر بچه ها میدود، شوخی می کند، بازی می کند و دوران کودکی اش را می گذراند. علی چهره ای زیبادارد و از همان کودکی ستاره وجودش گرم و محبوب است. یک سال بعد، خواهر علی هم بهدنیا می آید. به پنج سالگی که می رسد، خانواده کوچک توحیدی به دلیل شغل پدر، راهیتهران می شوند. اسماعیل آقا در محله نارمک، منزلی را آماده می کند و این خانواده 4نفره در آن ساکن می شوند. این مهاجرت از فریمان و بعد از آن زندگی در تهران، حدود9 سال به طول می انجامد.
کلاساول ابتدایی او در مدرسه بهرام چوبینه آغاز می شود. علی مقطع ابتدایی و پس از آنمقطع راهنمایی را در تهران ادامه تحصیل می دهد.
لهجه دردسرسازفریمانی
« علی در مدرسه بهرام چوبینه تهران تحصیل می کرد. در اینمدرسه گاهی از والدین دانش آموزانی کهپدرشان حرفه و صنعتی را بلد بودند دعوت می کردند تا راجع به نحوه ی کارشان برایدانش آموزان توضیح دهند. من نیز باید به مدرسه می رفتم و راجع به رشته ام که برقفشار قوی بود و سر رشته ای هم در قندسازی داشتم سخنرانی می کردم. آن زمان من درنمایندگی شرکت استاندارد الکتریک لورنز که یک شرکت مخابراتی از آلمان بود کار میکردم.
شب قبل از این که به مدرسه بروم، علی رو کردبه من و گفت: شما باید یک مرتبه مقابل من تمام توضیحاتی را که می خواهید فرداروبروی دانش آموزان بدهید، بیان کنید و بعد به مدرسه بیایید...
با اصرار علیبه اتاقی رفتیم و من یک بار به طور کامل برای علی سخنرانی کردم!
وقتی پرسیدمچرا این کار را کردی به من جواب داد:
_ برای این کهشما در لابلای صحبت هایتان گاهی با لهجه فریمانی صحبت می کنید و دوستانم گاهی مرابه خاطر آن مسخره می کنند و من این موضوع را اصلاً دوست ندارم. به همین خاطرستکه نمی خواهم در مدرسه ام که همه لهجهتهرانی دارند، شما فریمانی صحبت کنید!»
(راوی: پدر شهید)
ما را در سایت متعالی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117